« براي عشق مجدد ، گناه مي خواهم » فقط اشاره اي از، يك نگاه مي خواهم صداي ساكت شب، راز صبح مي گويد من از عبور شبي ، ياد ماه مي خواهم هنوز غصه كمينم نشسته ، خاموشم دوباره ناله اي از، عمق چاه مي خواهم سكوت شيشه اي من ، دروغ مي بافد براي بودن تو ،بيم آه مي خواهم نشسته ام به كمين دو چشم آهويت ترنم از لب آن ، بوسه گاه مي خواهم شكست بوم نگاهت، كشيد رنگ سراب سپيده مي كشم اما ، سياه مي خواهم بيا كه قلب مكدر ، پناه مي خواهد گناه كهنه ولي ، پا به ماه مي خواهم صفحه عشق پا به ماه در سايت شعرنو
ولي هنوز نمي دانم
باز شراره ميكشد داغ دل ترانه ها ماه محرم آمده ماه عزاي لاله ها دوباره محرم از راه رسيد ولي داغ همان داغ است و عشق همان حسين فضاي شهر از غربت جديد ميگويد غربتي كه در اين روزها به نام فرهنگ كهن ايراني ميخواهد به بهانه سنت اعراب و ... اهل بيت را فقط از اعراب و نه مقدس ترين انسانها معرفي كند .. ولي چه آرزوي پوچ و تو خالي كه قرن هاست حسين ع در ميان شيعه زنده است و پاسدار اسلام و ايران و شيعه است . شايد توجه به فرهنگ غني ملي ايرانمان امري جدي و مهم باشد ليكن توجه به اين امر مانع از حفظ شعائر آئيني نميگردد . من به نوبه خودم سهم چنداني در حفظ و نمو شعائر ديني نداشتم ولي اميدوارم دوستان و شاعران جوان از اين مهم براحتي عبور نكنند . كوروش و رستم و آرش و ... همه ايرانيند و مايه فخر ايراني و اهل بيت مايه فخر زمين و آسمان و نور هدايت و نجات و عروج ماست . ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه
راز اين داغ كه افتاد به پيشاني من بوسه ي توست نه از سجده ي طولاني من
باز در سجده تو را ديدم و تكرار گناه كاش ترديد كند عشق به قرباني من
چشم مي خندد از اين شادي درهم با غم اشك كي گم شود از گريه ي پنهاني من شهر خنديد از اين بردگي عشق برو تا زليخا نخرد يوسف زنداني من در تب و تاب تو چون سيب فرو مي ريزم قدرت جاذبه ات علت ويراني من موج با صخره به هم ريخت شبيه تو و من جذر مي بردي و مد ، حاصل ارزاني من جمعه ها واژه ي غم حس تكامل دارد بغض ميگيرد و شب گريه تمايل دارد جاي خالي كه دگر واژه ي طاقت فرساست مانده ام صبر چرا بي تو تحمل دارد ؟ عهد آدينه كه خود قصه ي شرمندگي است صبح مي بندد و شب جنس تقابل دارد سنگ بر سنگ نشد بند به جز نام شما كعبه اينگونه بنا گشت تعادل دارد آسمان شوق شما هست كه باران دارد يا زمين گستره از فرش گلايل دارد گردش ماه و زمين از نظرت مي گذرد و همين آينه بر اهل،تأمل دارد عدل بر آمدنت صبر كند ور نه دمي ظلم و بيداد كجا تاب تعلل دارد ؟ دفتر شعر كه طوفان زده ي قافيه هاست بيت بيتش اثر از ميل تفأل دارد بردن ذهني به تيرك ، تا به كي؟ بستن انديشه در فك ، تا به كي ؟ باغ بي بر ، از شبيخون كلاغ اين چنين ، بودن مترسك ، تا به كي؟ خودكشي را بر نهنگان عار نيست ماهي اندر تنگ كوچك ، تا به كي ؟ زاغ زندانبان و شاهين در قفس دودكش را خانه لك لك ، تا به كي ؟ لاله هاي سرخ را پيدا كنيد گريه بر مردار ميخك ، تا به کی ؟ هست دنيا اين چنين ، بايد گريست خنده ي زوري به دلقك تا به كي ؟ بيت آخر تازه داغم تازه شد در غيابش ، كن وليك ، تا به كي ؟ لینک همین غزل در سایت شعر نو . لطفا کلیک کنید . مرا به جرم تو امشب کبود می دیدن به آنچه بود نه !!؟ آنچه نبود می دیدن کسی نبود گواه گناه دیدن ما ولی به هر که رسیدن ، شهود می دیدن برای بودن تنها ، بهانه تنها بود چه دیر بود زمانی که زود می دیدن همین غزل که به آخر رسید فهمیدم به دور شاعر تنها حدود می دیدن حاجتی نیست که آزار دهد کس ما را اینکه حبسیم در این خاک همین بس ما را دیده از بلبل و گل شسته و هستیم خزان با گل و لاله نه کار است نه با خس ما را شور و حالی که جوانی به سرم کرد چه شد ؟ عشق و لذت نتوان کرد از این پس ما را اشتیاقی ست مرا گر برسد موعد مرگ خوش در آن روز رسد وقت مقدس ما را جز خدا هیج کسی نیست مرا چشم امید پس مکن خوار به نزد کس و نا کس ما را یک شب خیال تو مرا در خواب بوسید تصویر مهتابی که شب در آب رقصید ای کاش خواب شب پره تعبیر من بود وقتی به پای شمع در محراب خندید در قاب چشمت آسمان هم اشک میریخت پژواک بغضی در گلو بی تاب پیچید آئینه از تفسیر آهت شرم می کرد وقتی نگاهت ماهی مرداب دزدید گاهی که غم از مهربانی بغض میکرد اشک غزل از چشمه ی مهتاب بارید باز شراره مي كشد ، داغ دل ترانه ها ماه محرم آمده ، ماه عزاي لاله ها سرخي خون شفق كند، صبح ستاره ي مرا هور غروب ميكند ، شرم به روي نيزه ها آب خجل ز روي مه ، ماه خجل ز خيمه گه طفل صغير بي نوا ، واي ز تازيانه ها ماه قدش كمان شده، سرو چه بي نشان شده ماه نشان هاشمي ، نشان بي نشانه ها عرش به لرزه ميرود ، فرش به سخره ميرود شرم نميكند حيا ، زين همه آه و ناله ها عقيله مي رود كجا ، خطبه ي او كند چه ها روز كه ديده اي خدا ، دشت پر از ستاره ها نام تو شد دواي دل ، خون تو خون بهاي دل عشق ز روي تو خجل ، واي از اين سروده ها افتاده در این راه مسیرم که بمیرم قلاب تو در کام بگیرم که بمیرم یا چشم ز من بگذر و بگذار به حالم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم نام تو بی دلیل خط زدم ببین کافی است شک بکنی نام .... اصلاً کنار تو دنیا بهشت بود من مانده حسرت اینجا، همین زمین باور کن از گذشت زمان حرص می خورم اینجا نشسته ام به سکوت زمین، کمین در خلوت کدر شدنم آه می کشم تنها منم و آینه با آه این چنین فرزند نا خلف این سکوت چیست ؟ شاید همین غزل و شب بی صدای فین تسليم تو ارمغان زيبائي نيست آيئنه ي من مثل تو دريائي نيست يك عمر به شوق تو پريدن كم بود ديگر دم من دم مسيحائي نيست .......................... راحت بخواب كه ديوانه مرده است در پيله خفته و پروانه مرده است يك عمر ، بار بلا مي كشد ، بيا اكنون به لطف شما سایه مرده است رباعی زیبای زیر از دوست عزیزم جناب استاد علی واشقانی که مرحمت فرمودند : تقديم تو ، اين سلام دنيايي نيست گاهي به يك اشاره هوا ميبرن تو را بريدن از تو ، ولی خاطرم نمی آید به کوچه های دلم ، عابرم نمی آید چقدر می گذرد ، تا تو را رها بکنم ؟ به بیت بی تو چرا ، شاعرم نمی آید ؟ اگر چه دورتر از من ، ولی تو پیدائی نگاه باطنم از ، ظاهرم نمی آید مسیر رفتن تو ، جاده جاده پوسیدم و بر مزار دلم ، زائرم نمی آید نگاه خاطره در انتظار می میرد به محضری که کنون ، حاضرم نمی آید
يک سال به عمرم اضافه مي شود يا
يك سال از عمرم كم ميشود ؟!!!!!
دنياي علي ، مثل تو معنايي نيست
يك عمر به يادتو ، بريدم از خويش
اما چه كنم ، طاقت همراهي نيست
شايد به يك نگاه و بها ميبرن تو را
فرياد من به بال شقايق نمي رسيد
آن شب به من نگفت كجا ميبرن تو را
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391
7:58 حيدري| |
امروز يازدهم بهمن سالروز تولدم بود
سه شنبه یازدهم بهمن 1390
15:19 حيدري| |
یکشنبه ششم آذر 1390
11:0 حيدري| |
سه شنبه نوزدهم مهر 1390
10:14 حيدري| |
یکشنبه پنجم تیر 1390
8:12 حيدري| |
یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390
11:6 حيدري| |
چهارشنبه هفدهم فروردین 1390
23:57 حيدري| |
پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389
14:33 حيدري| |
یکشنبه دهم بهمن 1389
23:51 حيدري| |
چهارشنبه هفدهم آذر 1389
13:54 حيدري| |
شنبه نهم مرداد 1389
3:2 حيدري| |
پنجشنبه هفدهم تیر 1389
0:0 حيدري| |
دوشنبه ششم اردیبهشت 1389
9:45 حيدري| |
دوشنبه هفدهم اسفند 1388
9:48 حيدري| |
شنبه یکم اسفند 1388
8:43 حيدري| |

