تبليغاتX
من و غزل
من و غزل

 

« براي عشق مجدد ، گناه مي خواهم »

فقط اشاره اي از، يك نگاه مي خواهم

صداي ساكت شب، راز صبح مي گويد

من از عبور شبي ، ياد ماه مي خواهم

هنوز غصه كمينم نشسته ، خاموشم

دوباره ناله اي از، عمق چاه مي خواهم

سكوت شيشه اي من ، دروغ مي بافد

براي بودن تو ،بيم آه مي خواهم

نشسته ام به كمين دو چشم آهويت

ترنم از لب آن ، بوسه گاه مي خواهم

شكست بوم نگاهت، كشيد رنگ سراب

سپيده مي كشم اما ، سياه مي خواهم

بيا كه قلب مكدر ، پناه مي خواهد

گناه كهنه ولي ، پا به ماه مي خواهم

 

صفحه عشق پا به ماه در سايت شعرنو

 صفحه نقد سايت شعرنو

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 7:58 حيدري| |
  امروز يازدهم بهمن سالروز تولدم بود

ولي

هنوز نمي دانم

هر سال که مي گذرد
يک سال به عمرم اضافه مي شود يا
يك سال از عمرم كم ميشود ؟!!!!!
سه شنبه یازدهم بهمن 1390 15:19 حيدري| |

باز شراره ميكشد داغ دل ترانه ها

ماه محرم آمده ماه عزاي لاله ها

دوباره محرم از راه رسيد ولي داغ همان داغ است و عشق همان حسين

فضاي شهر از غربت جديد ميگويد غربتي كه در اين روزها به نام فرهنگ كهن ايراني ميخواهد به بهانه سنت اعراب و ... اهل بيت را فقط از اعراب و نه مقدس ترين انسانها معرفي كند .. ولي چه آرزوي پوچ و تو خالي كه قرن هاست حسين ع در ميان شيعه زنده است و پاسدار اسلام و ايران و شيعه است .

شايد توجه به فرهنگ غني ملي ايرانمان امري جدي و مهم باشد ليكن توجه به اين امر مانع از حفظ شعائر آئيني نميگردد . من به نوبه خودم سهم چنداني در حفظ و نمو شعائر ديني نداشتم ولي اميدوارم دوستان و شاعران جوان از اين مهم براحتي عبور نكنند . 

كوروش و رستم و آرش و ... همه ايرانيند و مايه فخر ايراني و اهل بيت مايه فخر زمين و آسمان و نور هدايت و نجات و عروج ماست .

ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه 

یکشنبه ششم آذر 1390 11:0 حيدري| |

راز اين داغ كه افتاد به پيشاني من

بوسه ي توست نه از سجده ي طولاني من


باز در سجده تو را ديدم و تكرار گناه

كاش ترديد كند عشق به قرباني من


چشم مي خندد از اين شادي درهم با غم

اشك كي گم شود از گريه ي پنهاني من

 

شهر خنديد از اين بردگي عشق برو

تا زليخا نخرد يوسف زنداني من

 

در تب و تاب تو چون سيب فرو مي ريزم

قدرت جاذبه ات علت ويراني من

 

 موج با صخره به هم ريخت شبيه تو و من

جذر مي بردي و مد ، حاصل ارزاني من


سه شنبه نوزدهم مهر 1390 10:14 حيدري| |


جمعه ها واژه ي غم حس تكامل دارد                   

بغض ميگيرد و شب گريه تمايل دارد                                         

جاي خالي كه دگر واژه ي طاقت فرساست       

مانده ام صبر چرا بي تو تحمل دارد ؟                   

عهد آدينه كه خود قصه ي شرمندگي است                

صبح مي بندد و شب جنس تقابل دارد   

سنگ بر سنگ نشد بند به جز نام شما                      

كعبه اينگونه بنا گشت تعادل دارد                                      

آسمان شوق شما هست كه باران دارد                                

يا زمين گستره از فرش گلايل دارد                                      

گردش ماه و زمين از نظرت مي گذرد                   

و همين آينه بر اهل،‌تأمل دارد                                 

عدل بر آمدنت صبر كند ور نه دمي             

ظلم و بيداد كجا تاب تعلل دارد ؟                                          

دفتر شعر كه طوفان زده ي قافيه هاست            

بيت بيتش اثر از ميل تفأل دارد                        


یکشنبه پنجم تیر 1390 8:12 حيدري| |

 

بردن ذهني به تيرك ، تا به كي؟

بستن انديشه در فك ، تا به كي ؟

باغ بي بر ، از شبيخون كلاغ

اين چنين ، بودن مترسك ، تا به كي؟

خودكشي را بر نهنگان عار نيست

ماهي اندر تنگ كوچك ، تا به كي ؟

زاغ زندانبان و شاهين در قفس

دودكش را خانه لك لك ، تا به كي ؟

لاله هاي سرخ را پيدا كنيد

گريه بر مردار ميخك ، تا به کی ؟

هست دنيا اين چنين ، بايد گريست

خنده ي زوري به دلقك تا به كي ؟

بيت آخر تازه داغم تازه شد

در غيابش ، كن وليك ، تا به كي ؟

لینک همین غزل در سایت شعر نو . لطفا کلیک کنید .

 

یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 11:6 حيدري| |
 

مرا به جرم تو امشب کبود می دیدن

به آنچه بود نه !!؟ آنچه نبود می دیدن

کسی نبود گواه گناه دیدن ما

ولی به هر که رسیدن ، شهود می دیدن

برای بودن تنها ، بهانه تنها بود

چه دیر بود زمانی که زود می دیدن

همین غزل که به آخر رسید فهمیدم

به دور شاعر تنها حدود می دیدن

 

چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 23:57 حيدري| |
 

حاجتی نیست که آزار دهد کس ما را

اینکه حبسیم در این خاک همین بس ما را

 

دیده از بلبل و گل شسته و هستیم خزان

با گل و لاله نه کار است نه با خس ما را

 

شور و حالی که جوانی به سرم کرد چه شد ؟

عشق و لذت نتوان کرد از این پس ما را

 

اشتیاقی ست مرا گر برسد موعد مرگ

خوش در آن روز رسد وقت مقدس ما را

 

جز خدا هیج کسی نیست مرا چشم امید

پس مکن خوار به نزد کس و نا کس ما را

 

پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 14:33 حيدري| |
 

یک شب خیال تو مرا در خواب بوسید

تصویر مهتابی که شب در آب رقصید

 

ای کاش خواب شب پره تعبیر من بود

وقتی به پای شمع در محراب خندید

 

 در قاب چشمت آسمان هم اشک میریخت

پژواک بغضی در گلو بی تاب پیچید

 

آئینه از تفسیر آهت شرم می کرد

وقتی نگاهت ماهی مرداب دزدید

 

گاهی که غم از مهربانی بغض میکرد

 اشک غزل از چشمه ی مهتاب بارید

 

یکشنبه دهم بهمن 1389 23:51 حيدري| |

 

باز شراره مي كشد ، داغ دل ترانه ها

ماه محرم آمده ، ماه عزاي لاله ها       

سرخي خون شفق كند، صبح ستاره ي مرا

هور غروب ميكند ، شرم به روي نيزه ها       

آب خجل ز روي مه ، ماه خجل ز خيمه گه

طفل صغير بي نوا ، واي ز تازيانه ها    

ماه قدش كمان شده، سرو چه بي نشان شده

  ماه نشان هاشمي ، نشان بي نشانه ها    

عرش به لرزه ميرود ، فرش به سخره ميرود

شرم نميكند حيا ، زين همه آه و ناله ها      

عقيله مي رود كجا ، خطبه ي او كند چه ها

روز كه ديده اي خدا ، دشت پر از ستاره ها      

نام تو شد دواي دل ، خون تو خون بهاي دل

عشق ز روي تو خجل ، واي از اين سروده ها

 

چهارشنبه هفدهم آذر 1389 13:54 حيدري| |

 

افتاده در این راه مسیرم که بمیرم

قلاب تو در کام بگیرم که بمیرم

 

یا چشم ز من بگذر و بگذار به حالم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

 

شنبه نهم مرداد 1389 3:2 حيدري| |
 

نام تو بی دلیل خط زدم ببین

کافی است شک بکنی نام ....

 

اصلاً کنار تو دنیا بهشت بود

من مانده حسرت اینجا، همین زمین

 

باور کن از گذشت زمان حرص می خورم

اینجا نشسته ام به سکوت زمین، کمین

 

در خلوت کدر شدنم آه می کشم

تنها منم و آینه با آه این چنین

 

فرزند نا خلف این سکوت چیست ؟

شاید همین غزل و شب بی صدای فین

 

 

پنجشنبه هفدهم تیر 1389 0:0 حيدري| |
 

تسليم تو ارمغان زيبائي نيست

آيئنه ي من مثل تو دريائي نيست

 

يك عمر به شوق تو پريدن كم بود

ديگر دم من دم مسيحائي نيست

..........................

راحت بخواب كه ديوانه مرده است

در پيله خفته و پروانه مرده است

 

يك عمر ، بار بلا مي كشد ، بيا

اكنون به لطف شما سایه مرده است

 

رباعی زیبای زیر از دوست عزیزم جناب استاد علی واشقانی که مرحمت فرمودند :

 تقديم تو ، اين سلام دنيايي نيست
دنياي علي ، مثل تو معنايي نيست

يك عمر به يادتو ، بريدم از خويش
اما چه كنم ، طاقت همراهي نيست

 

دوشنبه ششم اردیبهشت 1389 9:45 حيدري| |
 

گاهي به يك اشاره هوا ميبرن تو را
شايد به يك نگاه و بها ميبرن تو را


فرياد من به بال شقايق نمي رسيد
آن شب به من نگفت كجا ميبرن تو را
 

دوشنبه هفدهم اسفند 1388 9:48 حيدري| |
 

بريدن از تو ، ولی خاطرم نمی آید 

به کوچه های دلم ،  عابرم نمی آید

 

چقدر می گذرد ، تا تو را رها بکنم ؟  

به بیت بی تو چرا ، شاعرم نمی آید ؟

 

اگر چه دورتر از من ، ولی تو پیدائی

نگاه باطنم از ،  ظاهرم نمی آید

 

مسیر رفتن تو ، جاده جاده پوسیدم 

و بر مزار دلم ،  زائرم  نمی آید

 

نگاه خاطره در انتظار می میرد

به محضری که کنون ، حاضرم نمی آید

 

شنبه یکم اسفند 1388 8:43 حيدري| |